۱)
ما همگي كتابيم
كه رنج هر روز
آن را مي خواند.
۲)
گور كتابي است
باز و راز آگين
كه روزي جسد
آن را خواهد خواند.
۴)
پنجره ها نيز كتاب اند
با يكي چشم انداز
بر دو صفحه.
۵)
چشم هايت كتاب اند
كه بر صفحات آنها
نماد پرسشي مي بينم
اين خميده آيا من نيستم؟
۱۵)
ما كتاب هايي گوناگونيم
با يك جلد
۱۶)
آيا مرگ
كتابي ديگر است
يا صفحه پاياني يك كتاب؟
۱۷)
گاهي من
كتابي سفيدم
كه موضوع من از بين رفت
و عنوانم را از ياد بردم.
۲۱)
آيا ما كتاب ها را مي خوانيم
يا آنها مارا مي نويسند؟
۲۲)
لبهايت كتاب اند
كه با يك بوسه خوانده مي شوند.
۲۳)
در هر قلمي
كتابي زنداني است.
۲۴)
تن تو كتابخانه اي است
كه من گاه به گاه
به آن مراجعه مي كنم.
۳۵)
برخي مردم
كتاب هايي ساختگي اند.
۳۷)
جنون كتابي است
كه خود را براي خود مي خواند
بي آنكه نگران باشد
ديگرانش بفهمند.
۴۰)
زخم ها
سطر هايي در كتاب دردند.
۵۱)
ستاره ها
حروفي سرگردان
در كتاب هستي اند.
۶۴)
من و تو
دو كتابيم
يا دو فصل از يك كتاب؟
۷۱)
شاعر
كتابي است
كه خود را مي نويسد.
۷۲)
خواننده
كتابي است
كه ديگرانش مي نويسند.
۷۴)
مرا از همراهي ات
معذور بدار
كه تو را قبلا در شخص ديگري خواندم.
۸۵)
كودكان و زنان
تنها كتاب هاي شعري هستند
كه روي زمين راه مي روند.
۸۸)
مي خواهي دوست من باشي ؟
پيش از هر چيز
كتابي باش.
۹۲)
همه پيامبران
كتابي دارند
و مهمترين كتابهاشان: خودشان.
۱۰۳)
هر كشته اي
كتابي تكه تكه شده است.
۱۰۵)
كتاب هاي سوخته
درخشان ترين شهيدان اند.
۱۱۶)
مي هراسند
از اينكه در كتاب ملت
معنايي باشد،
براي همين برخي صفحات را پاره مي كنند.
۱۲۶)
آيا جلد ورود است
يا سرگرداني؟
۱۳۵)
پدر بزرگ من
با خيش خود
ماهرترين نويسنده ي جويباران بود.
۱۷۰)
هنگامي كه
يكديگر را دوست مي داريم
آن وقت است كه خوب مي خوانيم.
۱۸۹)
در تاريكي
انگشتانم را وا مي گذارم
تا تو را بخوانند.
۲۰۸)
بگذار
دستم را از تو بگذرانم
تا نوشتن بياموزم.
۲۰۹)
روشنايي نهان شد
و شب
آبي دريا را به سرقت برد
در حاليكه جلد تاريكيه خاموش را
بر برگهاي آبي اش
پيچانده بود.